نمایش پستها با برچسب ناظم حکمت. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب ناظم حکمت. نمایش همه پستها
یادنامه ی ناظم حکمت
خرداد امسال مصادف بود با پانزدهمین سال درگذشت ناظم حکمت شاعر بلندآوازهٔ ترک.
ناظم حکمت را خوانندهٔ فارسی زبان کم و بیش میشناسد، گرچه در سالهای اعتلاء هنر او، هم در ایران و هم در ترکیه، سیستمهای حکومتی «حکمت» و نظائر او را بهکنج فراموشی رانده بودند. ناظم حکمت مجموعاً نزدیک بهپانزده سال از عمرش را در زندان و همین حدود را در تبعید گذرانده است.
در این فرصت، چند قعطه شعر از ناظم، تقویم زندگی او، و نظرات ستایشآمیزی که نویسندگان و شاعران جهان درباره حکمت ابراز کردهاند خواهد آمد.
محمدعلی سپانلو
دو شعر از ناظم حکمت
در زندان استانبول
در استانبول
در حیاط زندان
و در روزانهٔ آفتابی زمستان
پس از باران
آنگاه که ابرها، دیوارها، سفالهای سرخ
سفینهٔ ناظم حکمت
ناظم، این شاعر بزرگ را، گرچه ده سال است که جسماً از میان ما رفته، محال است بتوان درگذشته نگریست. این امر دربارهٔ تمامی شاعران بهراستی بزرگ صدق میکند. او با گوشت و پوست تُرکی خویش، میان ما، در اتحاد شوروی، در فرانسه، در هر جا که شعرهایش زنده است زندگی میکند.
بههنگام مرگش اتحاد شوروی از من خواست مدیریت انجمنی را برای جمعآوری تمام اوراق و اسناد و دستنوشتهها و مکاتبات او برعهده گیرم. اکنون همهٔ آنها در وضعی عالی در بایگانیهای ادبی دولت محفوظ است و انتظار روزی را میکشد که بتواند بهملتش بازگردد.
به لطف همین کار ده ساله است که مجموعهٔ هشت جلدی کلیات ناظم حکمت در بلغارستان بهزبان ترکی منتشر شدهاست.
تقویم زندگی ناظم حکمت
۱۹۰۲: تولد ناظم حکمت در سالونیک. خانوادهٔ حکمت از قشرهای مدیریت نظامی و اداری امپراتوری عثمانی بودند. شاخه مادری شاعر ـ که لهستانی تبار بود ـ گرایشی غربی و تجددطلب داشت و در مقابل، شاخهٔ پدری او بهسنتهای خاص ترک و شرقی وابسته بود. جنبش «ترکهای جوان» در پاریس علیه استبداد سلطان عبدالحمیدثانی مبارزه میکرد. ظهور آثار شاعرانه بهشعر هجایی (نوعی عروض عامیانهٔ ترکی که قرنها از طرف شاعران ترک متروک مانده بود).
۱۹۰۸: انقلاب ترکهای جوان. استعفای سلطان بر اثر فشار سازمان سیاسی «ترقی» و احیای نظام مشروطیت سال ۱۸۷۶. نخستین اعتصاب مهم کارگران راهآهن، که بهتدریج بهسایر بخشهای صنعتی نیز رخنه میکند.
۱۹۰۹: بروز حوادث خونین در استانبول. جنبش مرتجعانی که بهوسیلهٔ سلطان تحریک شده بودند عزل سلطان و پایان استبداد
اكتبر
امپراطوري روسيه جان مي كند
ديگر نه خش خش رداهاي ابريشمي در كاخ زمستاني مي پيچد
نه همهمهء بارعام تزار در عيد پاك
و نه جرنگ جرنگ زنجيرها در راه سيبري
در حال مرگ است، امپراطوري روسيه در حال مرگ است....
ديگر سبيل بور سرخ گونه ها در گيلاس ودكا خيس نخواهد شد
ديگر ريش مس اندود دهقان گرسته و محتضر
همچون لخته اي خون بر زمين سياه نخواهد سوخت
و امروز
مرگي كه بسراغ امپراطوري روسيه مي آيد
نه سري زرد رنگ دارد و نه چنگكي در دست
درفش سرخ درخشاني است در دستانش
و خون جواني در گونه هايش مي دود
زندگی
زندهگى شوخى نيست
جدّى بگيرش
كارى كه فىالمثل يكى سنجاب مىكند
بىاين كه از بيرون و آن سو تَرَك انتظارى داشته باشد.
تو را جز زيستن كارى نخواهد بود.
جدّى بگيرش
كارى كه فىالمثل يكى سنجاب مىكند
بىاين كه از بيرون و آن سو تَرَك انتظارى داشته باشد.
تو را جز زيستن كارى نخواهد بود.
زندهگى شوخى نيست
جدّى بگيرش
اما بدان اندازه جدّى كه
تكيه كرده به ديوار فىالمثل، دست بسته
يا با جامهى سفيد و عينكى بزرگ در آزمايشگاهى
بميرى تا ديگر آدميان بزيند،
آدميانى كه حتا چهرهشان را نديدهاى؛
و بميرى در آن حال كه مىدانى
هيچ چيز زيباتر، هيچ چيز واقعىتر از زندهگى نيست
جدّى بگيرش
اما بدان اندازه جدّى كه
تكيه كرده به ديوار فىالمثل، دست بسته
يا با جامهى سفيد و عينكى بزرگ در آزمايشگاهى
بميرى تا ديگر آدميان بزيند،
آدميانى كه حتا چهرهشان را نديدهاى؛
و بميرى در آن حال كه مىدانى
هيچ چيز زيباتر، هيچ چيز واقعىتر از زندهگى نيست
اشتراک در:
پستها (Atom)







